![]() |
![]() |
|
|
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:43 توسط مهسا |
|
|
غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:7 توسط مهسا |
|
|
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب،برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم، می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد. آه، ای شکوه بی پایان، ای طنین شور انگیز ، من می شنوم، به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته! *********************************** کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست ! صدای قلب تو را، پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم. من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد، رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم. کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو، تا عمق وجودم جاریست!؟ *********************************** در پس اندک لحظاتی که در کنارت در سکوتی مملو از عشق سپری کردم نگاهت مملو از زیبایی و هزاران هزار حرف نا گفته بود . حرفهایی که تک تک آنها را از ستارگان شب چشمانت چیدم و در گنجینه ی قلبم محفوظ کردم. اکنون که در نبودت به یاد سخنان و آن شب چشمانت همسفر این باران پاییزی گشته ام تا از فراقت، از دلتنگی ام، از احساسم با باران بگویم حس غریبی بر دلم حکم می راند. نمی دانم به سان گمگشته ای در تاریکی های روزگار در طلب نور هدایتی به آسمان می نگرم و ملتمسانه همره ابدیم را از معبودم در زیر این بارش باران می طلبم. ***********************************
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:53 توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:49 توسط مهسا |
|
|
استاد زبان فرانسه در كلاس درس در مورد مونث يا مذكر بودن اسم ها توضيح مي داد كه پرسيد كامپيوتر مونث است يا مذكر؟ كليه دانشجويان دختر جنسيت كامپيوتر را به دلايل زير مرد اعلام كردند: وقتي به آن عادت مي كنيم گمان مي كنيم بدون آنها قادر به انجام كاري نيستيم با آنكه داده هاي زيادي دارند نادانند قرار است مشكلات را حل كنند ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند همين كه پاي بند يكي از آنان شديد متوجه مي شويد كه اگر صبر كرده بوديد مورد بهتري نصيبتان مي شد كليه دانشجويان پسر جنسيت كامپيوتر را به دلايل زير زن اعلام كردند: به غير از خالق آنها كسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد كسي از زبان ارتباطي بين آنها سر در نمي آورد كوچكترين اشتباهات را در حافظه ي دراز مدت خود ذخيره مي كنند تا بعدها تلافي كنند همين كه پاي بند يكي از آنها شديد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها مي كنيد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:16 توسط مهسا |
|
|
هر لحظه به یاد تو در پیچ و تاب این زندگی خواهم خواند آواز عاشقانه را خواهم (دید) رویای صادقانه را و خواهم گفت، در اوج بی صدایی پیغام تکراری عشق را که هر چند بی یارم ولی دوستت دارم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:15 توسط مهسا |
|
|
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب،برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم، می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد. آه، ای شکوه بی پایان، ای طنین شور انگیز ، من می شنوم، به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته! **************************************************************** بيا بشكن سياهي شب هاي من بيا طلوع كن در تاريكي غم هاي من بياكه در پشت درهاي بسته بي صدا مانده ام مانند چشم خسته سر راه مانده ام اي هميشه روشن من باز كن چشمت را بيا ببين با رگهاي يخ بسته ز عشق چه سرد تاريك و تنها مانده ام ..........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:46 توسط مهسا |
|
|
زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق
رفتن و آخر رسيدن در آبادي عشق
زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت عشق پرشي دارد به اندازه عشق زندگي چيزي نيست كه بن طاقچه از ياد من وتو برود زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما زندگي هندسه ي ساده ي يكسان نفس هاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 23:22 توسط مهسا |
|
|
یک بوسه زلبهای تو در خواب گرفتم گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیه خوبیست که از آب گرفتم هرگز نتوانی که زمن دور بمانی چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 23:6 توسط مهسا |
|
|
در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر
به هستي ماافتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست
آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون مي گريد و راز نگهدار نيست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:54 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
عشق و وفاداری عشق بختياري غريبه عشق مرده شراب عشق بوسه های عاشقانه سپیده عشق کتاب عشق کلبه ی عشق کوله بار تنهایی عشق عسلی ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن... آسمان خوزستان |
|
RSS
|